سید حسین  موسوی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سید حسین موسوی
آرشیو وبلاگ
      حدیث روز («کُنْتُ کَنْزاً مَخْفیّا فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ وَ خَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ اُعْرَفَ»)
اندوه وداع بر خاك زهرا عليها السلام نویسنده: سید حسین موسوی - ۱۳۸۳/٤/۱٢

شهادت

زهرا عليها السلام در آخرين ساعت زندگي در حالي كه حالش بهتر مي نمود آب خواست و شستشو كرد و لباسهاي نوي خويش را پوشيد، و فرمود بستر او را رو به قبله بگسترند.(1)

و نيز از «اسماء» خواست عطر او را بياورد و خود را معطر فرمود و لباس نماز خود را پوشيد و در بستر خويش خوابيد و به «اسماء» فرمود:

«جبرئيل به هنگام رحلت پيامبر(ص) كافوري از بهشت براي او آورد كه آن گرامي آن را به سه قسمت تقسيم فرمود، يك قسمت براي خودش و يك قسمت براي علي(ع) و يك قسمت براي من»

و از اسماء خواست آن را بياورد و بالاي سر او بگذارد، آنگاه ملافه بر سر كشيد و فرمود:

«اندكي منتظر بمان و بعد مرا صدا كن، اگر پاسخ ندادم بدان كه درگذشته ام».

«اسماء» اندكي صبر كرد، آنگاه زهرا(ع) را صدا كرد و جواب نشنيد، فرياد زد: اي دختر محمد مصطفي! اي دختر گرامي ترين انسانها...

و چون جوابي نشنيد ملافه را كنار زد و ديد آن بانوي بزرگ به لقاء الله پيوسته است. خود را به روي بدن مطهر او افكند و گريان او را مي بوسيد و مي گفت: وقتي پدرت رسول خدا را ملاقات كردي سلام اسماء را به او برسان.

حسن و حسين عليهما السلام (كه در آن هنگام كودكاني در سن هفت و هشت سالگي بودند) نيز وارد شدند و چون دريافتند آن گرامي از دنيا رفته است حسن(ع) خود را روي مادر افكند و او را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، پيش از آنكه روح از بدنم جدا شود با من حرف بزن».

حسين(ع) پاي مادر را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، من فرزندت حسين هستم، پيش از آن كه دلم پاره شود و بميرم با من سخن بگو».

آنگاه آن دو گريان به مسجد رفتند و درگذشت مادرشان را به اميرمؤمنان علي عليه السلام خبر دادند، آن حضرت از شنيدن اين خبر ناگوار بيهوش شد، حاضران آب بر صورتش زدند و او را به هوش آوردند، و او گريان و اندوهمند مي ناليد: «اي دختر محمد(ص)، خود را بوجود تو تسليت مي دادم، اينك بعد از تو از كه تسليت بجويم».

آنگاه حسن و حسين(ع) را برداشته و به خانه آمد، و اسماء همچنان كنار پيكر نازنين زهرا نشسته بود و مي گريست. (2)

خبر درگذشت بانوي بانوان منتشر شد، و صداي شيون از خانه هاي مدينه برخاست، بانوان بني هاشم در خانه ي زهرا(ع) جمع شدند و چنان زاري مي كردند كه شهر منقلب شد؛ آنان مي گريستند و ناله مي كردند و مي گفتند: اي سيّده ي بانوان، اي دختر رسول خدا…

مردم هم جمع شدند و مي گريستند و منتظر بودند جنازه را براي دفن بيرون بياورند و در نماز شركت كنند، اما ابوذر از خانه بيرون آمد و به مردم گفت: برويد، تشييع دختر پيامبر امشب به تأخير افتاد، و مردم پراكنده شدند.

چون پاسي از شب گذشت و مردم به خواب رفتند علي عليه السلام همراه حسن و حسين(ع) و سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و برخي از بني هاشم و خواصّ به دفن پيكر نازنين زهرا(ع) پرداخت، و شبانه او را دفن كرد و محل قبر را كاملاً مسطح نمود تا شناخته نشود، و تعدادي قبر ديگر نيز ترتيب داد و بر آنها آب پاشيد تا مدفن واقعي زهرا عليها السلام معلوم نگردد. (3)

 

تاريخ وفات و محل دفن

وفات زهرا عليها السلام بنابر مشهور هفتاد و پنج روز پس از وفات پيامبر(ص)، و در 13 جمادل الاولي سال يازدهم هجري است و در برخي روايات نود و پنج روز پس از پيامبر و در سوّم جمادي الثاني نيز ذكر شده، و در مورد محل دفن او برخي گفته اند در بقيع دفن شد، و برخي مي گويند در خانه ي خود مدفون گرديد، و تاكنون محل واقعي قبر آن گرامي معلوم نشده است، و همان طور كه گفتيم اميرمؤمنان طبق وصيت زهرا(ع) او را مخفيانه دفن كرد و قبرهاي ديگري نيز ترتيب داد تا قبر او شناخته نشود، و اصولاً وصيت زهرا(ع) براي اختفاي مدفن و دفن شبانه ي او سند روشني عليه غاصبان است، و اين عمل بانوي بانوان بُعد ديگري از مبارزات او بود كه موجب مي شد توطئه گران نتوانند بر جناياتي كه پس از رحلت پيامبر(ص) مرتكب شدند پرده كشند؛ زيرا بديهي است كه اگر آنان افراد پرهيزكار و حق جوئي مي بودند و خليفه ي راستين پيامبر محسوب مي شدند معنا نداشت كه زهرا(ع) بر آنان خشمگين باشد و آنان را از شركت در تشييع و نماز و دفن خود محروم سازد، و اختفاء مدفن سيده بانوان پرچم پايدار و غير قابل استتار اعتراض و خشم اوو ساير اهل بيت عليهم السلام نسبت به غاصبان است كه براي انديشمندان سراسر قرون حقايق جريانات پس از پيامبر(ص)  را برملا مي سازد.

بي جهت نيست كه در تاريخ مي خوانيم: فرداي آن شب كه زهرا(ع) مخفيانه دفن شد ابوبكر و عمر كه از اين كار علي عليه السلام خشمگين بودند به او مراجعه كردند و اعتراض نمودند، و اميرمؤمنان فرمود:

«... بخدا سوگند زهرا(ع) به من وصيت كرد نگذارم شما در تشييع و نماز بر او شركت كنيد، و من كسي نيستم كه بر خلاف فرمان و وصيت او عمل كنم».

عمر گفت: «اين حرفهاي بيهوده را رها كن، من قبرها را خواهم شكافت تا او را بيابم و بر او نماز بخوانم»

علي عليه السلام فرمود: « به خدا سوگند اگر اقدام به اين كار نمايي پيش از آن كه به منظور خود نائل شوي سر از تنت بر مي دارم، و من در اين مورد با تو جز به شمشير معامله نخواهم كرد»(4).

و «ابن عباس» مي گويد عمر گفت: «... شما بني هاشم هرگز حسد قديم خود به ما را رها نمي كنيد و كينه هاي دروني شما باقي است، به خدا سوگند تصميم گرفته ام نبش قبر كنم و بر او نماز بخوانم».

و علي عليه السلام پاسخ داد: «به خدا سوگند اي پسر صهّاك، اگر دست به چنين كاري بزني دستت را كوتاه خواهم كرد، بدان كه اگر شمشيرم را برهنه كنم تا خونت را نريزم آن را به غلاف برنمي گردانم».

عمر شكسته شد و ساكت ماند، زيرا مي دانست كه علي عليه السلام وقتي قسم ياد كند طبق قسم خود عمل خواهد كرد. (5)

 

اندوه وداع بر خاك زهرا عليها السلام

امام حسين عليه السلام مي فرمايد:

هنگامي كه زهرا(ع) بيمار شد به علي عليه السلام سفارش كرد ، امور او را پنهان دارد… و علي عليه السلام، خود از او پرستاري مي فرمود، و اسماء بنت عميس رحمة الله عليها پنهاني به او كمك مي كرد، و به هنگام وفات به اميرمؤمنان وصيت كرد كه خودش كفن و دفن او را انجام دهد و شب هنگام او را دفن كند و قبرش را پنهان سازد، و اميرمؤمنان كفن و دفن او را انجام داد و محل قبر را محو كرد و پنهان داشت.

هنگامي كه كار دفن را به پايان برد و خاك از دست افشاند، اندوهي جانكاه بر آن گرامي مستولي شد و اشك بر چهره اش دويد و گريان رو به جانب قبر پيامبر(ص) كرد و گفت:

«سلام بر تو اي رسول خدا، از من و دخترت كه اينك در جوار تو فرود آمده و شتابان به تو محلق شده است، اي رسول خدا شكيبائي من در مصيبت دختر برگزيده ي تو كم شد، و طاقت و توانائي من در فقدان او از دست رفت، جز آنكه مرا پس از مصيبت عظيم و مفارقت و فقدان تو در هر مصيبت ديگري جاي تسليت هست (مصيت تو به قدري بزرگ است كه هر مصيبت ديگري را تحت الشعاع قرار مي دهد) چرا كه تو را به دست خود در آرامگاهت مدفون ساختم و در آغوش من جان دادي؛ اِنّا لِلِّه و اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ.

اينك امانت تو (زهرا(ع)) بازگشت،  از اين پس اندوه من جاوداني است و شبم به بيداري خواهد گذشت تا آنگاه كه خداوند مرا به سرائي كه تو در آن اقامت داري ببرد. و به زودي دخترت به تو خبر مي دهد كه چگونه امتت براي ستم بر او همگروه شدند، پس همه چيز را از او بپرس و حال ما را از او جويا شو؛ و اين چنين كردند در حالي كه از رحلت تو چيزي نگذشته و ياد تو از ميان نرفته است.

و سلام بر هر دوي شما، سلام وداع كننده اي كه نه از شما خشمگين است و نه رنجيده خاطر، اگر بروم از روي ملالت و بي علاقگي نيست، و اگر بمانم به جهت بدگماني به آنچه خداوند به شكيبايان وعده داده است نمي باشد».(6)

اينك ما نيز در صحنه ي وداع و در پايان سخن همنوا با اندوه اميرمؤمنان بر زهراي اطهر(ع) سلام كنيم:

سلام بر تو بانوي بانوان…

نخلهاي خاك آلود فدك هنوز از ستمي كه بر تو روا داشتند، مي گريند؛ زندگي تو گواه مظلوميت همه دودمان هابيل است، همچنانكه وجود تو گواه قدس و عصمت خدا بر زمينيان بود...

تازيانه اي كه بر پيكر نازنين تو فرو كوفتند، تبري بود كه بندگان بت به انتقام نابودي اصنام بر پيكر توحيد ابراهيم فرود آوردند؛ هماره شرمسار باد دستي كه بر گونه ي خدا گون تو سيلي زد، دريغا دل اگر در غم تو پاره شود شگفت نيست، چرا كه شكستن پهلوي تو عظيمتر از شكستن ديوار كعبه بود، و چون قامت ستوار تو را به ستم بر خاك نشاندند دين از پاي افتاد...

با تمام دل بر تو مي گرييم كه نماد بهي بودي و وديعه ي رحمت خدا بر آدميان؛ و چون ترا كشتند انسانيت بي مادر شد و خون هابيل از رگ حيات هر انسان در گستره ي تاريخ از نو جوشيد و مظلوميت داغ، زخمي شد بر جبين زندگي مؤمنان، و حيات پژمرد و اوراق قرآن به تطاول طوفان پراكند، و علي (ع) تنها ماند ... و بشريت در گرداب فاجعه افتاد.

سلام بر تو! بانوي بانوان ...

  نظرات ()
مطالب اخیر دعای جوشن کبیر همراه با معنی ما با خیال رویت، منزل در آب و دیده سلام برحضرت مهدی سلام برحضرت مهدی ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ایم مظلوم حسینم… به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر به بند و دام نگیرند مرغ دانا را بسم اللّه الرحمن الرحیم رازی که آیت الله بهجت در قرآن خود نوشت مهلاً مهلا حسین
کلمات کلیدی وبلاگ حدیث روز (۱٢) سلام برحضرت مهدی (۱٢) امام حسین (ع) (۱۱) شعر (۱٠) دعا (٥) کشکول (٤) اخلاق (۳) نماز (٢) خداحافظ ای (٢) حضرت‌علی(ع) (٢) آیة الکرسی (٢) ولادت حضرت علی اکبر (ع) مبارک (٢) چند جمله کوتاه و زیبا از نهج‏البلاغه: (٢) دعای ماه مبارک رجب (٢) رج امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) (٢) عــــــــــــید غدیر مبارک (٢) حکایات آموزنده عرفانی (٢) حضرت عباس (ع) مبارک (۱) عاشق نشدی (۱) چون دوست دل شکسته می‌دارد دوست (۱) امام محمد باقر(ع) (۱) اناالمهدی (۱) من موعود زمانم (۱) فتح خرمشهرای ایران (۱) شکرانه بازوی توانا (۱) بگرفتن دست ناتوان است (۱) حضرت فاطمه الزهرا حجت خدا هست (۱) شاید که چو وابینی خیرتو دراین (۱) وی شاه طراران بیا مستان سلامت می‌کنند (۱) در سوگ علی علیه السلام (۱) یار ما بنده نواز است اذان می گویند (۱) بلاجویان دشت کربلایی (۱) بدران قبای مه را که ز نور مصطفایی (۱) بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی (۱) صبحدم مستانه بر بام سماوات آمده (۱) اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم (۱) ولادت امام جواد علیه السلام (۱) اللهم عجل الولیک الفرج (۱) از آسـتـان پـیــر مـغــان سر چــرا کـشـیـــم دولت (۱) تفسیر کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف (۱) ولادت با سعادت امام حسین (علیه السلام) (۱) سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست (۱) عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد (۱) و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو (۱) وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا (۱) فرهنگ جبهه (۱) نامه ای زیبا از محبوب قلبمون،صاحب امرمون مهدی فاطم (۱) عید غدیر خم مبارک (۱) الهی عاقبت محمود گردان (۱) خوش آمد گل و زان خوشتر نباشد که در دستت بج (۱) رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی م (۱) الهی لاتکلنی الی نفسی (۱) امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (۱) الهم عجل لولیک الفرج بحق فاطمه الزهرا(س) (۱) دعاى روز اول ماه مبارک رمضان (۱) شعر ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام (۱) معشوقی (۱) من زمینی نیستم افلاکی ام (۱) مرگی (۱) حلول ماه رمضان (۱) دعاى امام سجاد (۱) شتابان (۱) هفته دفاع مقدس (۱) عید غدیر خم (۱) دنیا رو با همه ی خوب و بدش (۱) هفته بسیج (۱) گوهری (۱) کُنْتُ کَنْزاًگوهری (۱) پیش گشاد (۱) سپر برم (۱) ماه شعبان (۱) سوم شعبان (۱) عاشورا (۱) مولوی (۱) نسیم (۱) شیعه (۱) کربلا (۱) قرآن (۱) امام رضا (۱) پند (۱) حدیث قدسی (۱) فاطمه فاطمه است (۱) بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی (۱) امام حسن عسگری (۱) مست (۱) سوم خرداد (۱) فتح خرمشهر (۱) صاحب عصر (۱) فریدون مشیری (۱) گون (۱)
دوستان من امام رضا (ع) علوم سیاسی حدیث صداقت آموزش SQL Server پرتال زیگور طراح قالب