وداع ماه بنی هاشم با برادر:

برلبم آب و از داغ لبت می میرم
هردم از غصه ی جانسوز تو آتیش گیرم


مادرم داد به من درس وفاداری را
عشق شیرین تو آمیخته شد با شیرم


گاه سردار علمدار و گاهی سقا
گه به پاس حرمت گشت زنان چو شیرم


سعی ها کرد عدو تا کندم از تو جدا
با وجودت که تواند که کند تسخیرم؟


در نگاه غضب آلوده ی من دشمن دید
که چو شیری من از عرصه ی دنیا سیرم


بوته ی عشق تو کرده است مرا چو زرناب
دیگر این آتش غم ها ندهد تغییرم


سعی بسیار نمودم که کنم سیرابت
گشتم آخر خجل از کوشش بی تاثیرم


دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد
چشم من داد از آن آب روان تصویرم


باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا که تکمیل شود حج من و تقدیرم


جسدم را به سوی خیمه ی اصغر مبرید
که خجالت زده ز آن تشنه لب بی شیرم

*****

/ 0 نظر / 9 بازدید